سفارش تبلیغ
صبا

 

نوشته شده توسط محمد طاهرزاده       

بسم الله الرحمن الرحیم

یک‌شنبه 12/6/91

جلسه 2

بحث در مورد آیه‌ی نفر بود که می‌فرماید: «وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ     لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ     لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ     لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون    »

بیان شد که نظرات در آیه‌ی نفر مختلف و بلکه متناقض است مثلا مرحوم نائینی بعد     از این که دلالت آیه ی نبأ را بر حجیت خبر پذیرفت، می فرماید دلالت این آیه کمتر از     آیه ی نبأ نیست. در مقابل، مرحوم شیخ انصاری از شیخ بهائی نقل کرده که می فرماید     «این آیه مثل این روایت است که می‌فرماید «من حفظ اربعین حدیثا حشره الله فقیها» و     این آیه تنها به تفقه ترغیب می‌کند.» مرحوم شیخ انصاری می‌فرماید این کلام اشاره     است بر این که دلالتش بر حجیت خبر واحد جداً ضعیف است. مرحوم آخوند نیز اگر چه     دلالت آیه بر حجیت خبر واحد را نمی‌پذیرند ولی این‌چنین نیست که مانند مرحوم شیخ  بهایی این‌چنین موضع گیری کنند بلکه اشکالاتی بر دلالت دارد و در پایان دلالت رانمی‌پذیرد.

 

تقریب دلالت آیه

اگر چه در کلام علماء مثل مرحوم آخوند این چنین بیان شده که تقریباتی از این آیهبرای حجیت خبر واحد هست، ولی تعبیر دقیقش این است که یک تقریب است و مقدماتی دارد واین، برخی از مقدمات است که تقریبات متعدد داراست.

تقریب دلالت آیه، در ضمن مقدماتی است که بیان می‌گردد:

مقدمه یک: وجوب تحذر

جهت تمامیت استدلال بایستی لزوم و وجوب تحذر را استفاده کنیم و اگر نتوانستیم ازآیه وجوب آن را استفاده کنیم و صرفا احتمال تحذر و یا حُسن آن از آیه استفاده گشت،استدلال ناتمام خواهد بود.

مقدمه دو: اطلاق وجوب

وجوب تحذر مطلق است چه از خبر منذر علم حاصل بشود یا نه.

مقدمه سه: ملازمت وجوب تحذر با حجیت قول منذر

یعنی حتی در صورتی که علم حاصل نگردد، باز قول منذر حجت است چرا که وجوب تحذرملازم با حجیت قول منذر است.

مقدمه چهار: دخالت حیت إخبار در وجوب

آن‌چه دخیل در وجوب تحذّر است حیث إخبار مخبر است نه حیث انذار.

 

بررسی مقدمات

مقدمه ی اول: استفاده‌‌ی‌ وجوب تحذر از آیه

این مقدمه‌ی اول چهار بیان دارد که ابتدا اصل مقدمه و سپس بیان‌های متفاوت از آنتبیین می‌گردد.

در این مقدمه بایستی ثابت گردد که تحذر از قول منذر وجوب دارد و به همین خاطرباید احتمالات مقابل وجوب که عبارت است از مطلوبیت و احتمال تحذر نفی گردد. چرا کهاگر تحذر حُسن داشته باشد، با عدم حجیت هم سازگار است همان گونه که حُسن احتیاط رادر پرتو اخبار ضعیفه‌، علی رغم عدم حجیتشان می‌پذیریم. همچنین اگر «لعلهم یحذرون» صرف ابداء احتمال تحذر باشد باز مفید نیست.

 

کفایت و یا عدم کفایت استدلال بر فرض عدم وجوب تحذر

برخی از اصولیون دلالت آیه را حتی بر فرض دلالت «لعلهم یحذرون» بر صرف ابداءاحتمال تحذّر، تام دانسته و گفته‌اند: با توجه به این‌که عقاب بلا بیان قبیح است،پس در صورت نبود بیان، حتی احتمال عقاب نیز مطرح نیست و به همین خاطر می‌توان گفتجایی که مکلّف احتمال عقاب دهد و در موردش احتمال حذر مطرح گردد، مبتلی به عدم بیاننمی‌باشد و به این طریق، احتمال تحذّر نیز در اثبات حجیت قول منذر و خبر او کافیاست.

به بیانی دیگر، عقاب در فرض قول منذر اگر عقاب بلابیان باشد وجهی برای تحذّرمکلف نخواهد بود و با توجه به این، چون آیه احتمال حذر را داده پس روشن است بیانمنذر، بیانی تام و کافی بوده و مصحح عقاب می‌باشد.

در بررسی این کلام باید گفت به نظر می‌رسد این کلام، گفتار صحیحی نیست چرا کههمان طور که در یکی از مقدمات تبیین شد، این قسمت آیه لازم است اطلاق هم داشته باشدیعنی چه علم حاصل شود و چه نشود، حذر لازم است و مسلما اگر صرف احتمال ترس باشد، (مثل وقتی که می‌گوید این کلام را به فلانی بگو شاید قبول کند) اطلاق نخواهد داشتچون احتمال قبول کردنِ او، چه بسا از این باب باشد که علم به مؤدّای خبر پیدا کند. یعنی می گوییم «تو بگو شاید او قانع شود» نه از این باب که قول تو حجت است و اساسابایستی توجته کرد وقتی احتمال در کار است، کافی است امیدما به تحقق نتیجه به خاطراحتمال تحقق یکی از حصص باشد.

 

چهار بیان در مقدمه‌ی اول (استفاده‌ی وجوب از فقره «لعلهمیحذرون»)

بیان اول: استفاده از کلمه «لعلّّ»

«لعلّ» برای ترجی وضع شده و «لعلّهم یحذرون» چون از طرف خداوند صادر شده، معنیندارد برای رجای حقیقی و ترجی نفسانی باشد چرا که این امر مستلزم جهل است. یعنیخدایی که علم به عاقبت کار دارد، معنی ندارد بفرماید شاید فلان عاقبت محققگردد.

بنابر این یا باید مثل قدماء از اصولیین قائل به مجازیت شویم و از این باب کهاقرب المجازات به ترجی حقیقی، همان محبوبیت است پس ملتزم به معنای محبوبیت می شویمو یا باید مثل مرحوم آخوند قائل شویم صیغ انشاء، وضع برای معانی انشائیه شده و بههمین خاطر با «لعلّ» ترجی انشاء می شود و همان ترجی انشائی است که مستعمل فیه استاگر چه ترجی حقیقی داعی باشد و به همان انصراف داشته باشد.

طبق مسلک مرحوم آخوند، وقتی نمی‌توان به این ظهور پایبند شد می‌توان این چنینگفت که اقرب دواعی به داعی ای که منشأ انصراف می شود محبوبیت است و لذا آن را بهمعنای محبوبیت می‌گیریم. به عبارتی دیگر می‌گوییم محبوبیت با ترجی متلازم است ووقتی ترجی حقیقی ممکن نیست، نمی‌توان ترجی را از لعل استفاده گرد ولی استفاده‌یمحبوبیتش بی اشکال است.

حال که تحذر محبوب شد، این محبوبیت با وجوب ملازم است هم شرعا و هم عقلا.

شرعا به این خاطر است که قول به فصل نداریم چرا که اصولیون یا گفته اند تحذّرحَسَن است و واجب است و یا گفته اند نه واجب است و نه حَسَن.

ملازمه‌ی عقلی آن نیز به این خاطر است که تحذر یا سبب دارد و یا نه. اگر سببدارد پس واجب است چون تحذر بدون مقتضی حتی محبوب هم نیست و اگر مقتضی باشد، به اینمعنی است که عقل ما را ملزم به تحذر می کند.

 

بررسی بیان اول

اشکال اول: دلالت «لعلّ» بر صرف ابداء احتمال

مرحوم آقاضیاء و محقق اصفهانی فرموده اند اساسا «لعلّ» برای ترجی نیست چرا که میبینیم در بسیاری از موارد «لعلّ» استعمال شده بدون این‌که امیدی در کار باشد مثل «لعلک طردتی عن بابک»، «لعلک رأیتی فی مجلس البطالین»، «لعلک باخع نفسک» و «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْک». بنابر این معنای لعلّ صرف شک واحتمال است. محقق اصفهانی می‌فرماید بر همین اساس است که لعل در فارسی به «شاید» معنی می شود نه به «امید».

بنابر این «لعلّهم یحذرون» صرفا ابراز احتمال است و رجاء در کار نیست تا کلماتمرحوم آخوند بر آن پایدار شود چرا که همان طور که گفته شد، کلام غیر حجت نیز چه بسااثر گذار باشد.

 

نقد اشکال اول:‌ عدم دلالت «لعلّ» بر صرف ابداء‌ احتمال

به نظر می‌رسد در محل کلام، عدم استفاده‌ی محبوبیت از لعلّ قطعا بدون وجه استچون این که خداوند مردم را ترغیب کند که نفر نموده و تفقه کنند و .... و با این حالبگوییم تحذر مطلوبیت نداشته باشد صحیح نیست.

و اما این که خارج از محل آیه بگوییم معنای لعل چیست؟ به نظر می رسد «لعلّ» مفیدترجی نیست چون در بسیاری از موارد دیده‌ایم در غیر معنای ترجی استعمال شده. بنابراین سخن ادباء کلام صحیحی نیست ولی این که  به معنای «شک» باشد هم بعید است چرا کهنمی‌توان ملتزم شد در ادبیات عرب لفظی برای افاده‌ی ترجی نباشد.

و اما آن‌چه در معنای «لعلّ» به ذهن‌ می‌رسد آن است که بعد اللتیا و اللتی شایدبتوان گفت معنای آن، چیزی بالاتر از شک است و صرفا به معنای «انا اشک فی ذلک» نیست. یعنی به نظر می‌رسد استعمال «لعل» در جایی است که انتظار وقوع مابعدش هست خواهمطلوب باشد و خواه مکروه علاوه بر این که مقرون به شک است اگر چه این حیث احتمال وشک در معنای لعلّ اخذ نشده.





      

 

نوشته شده توسط محمد طاهرزاده       

بسم الله الرحمن الرحیم

یک‌شنبه 12/6/91

جلسه 2

بحث در مورد آیه‌ی نفر بود که می‌فرماید: «وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ     لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ     لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ     لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون    »

بیان شد که نظرات در آیه‌ی نفر مختلف و بلکه متناقض است مثلا مرحوم نائینی بعد     از این که دلالت آیه ی نبأ را بر حجیت خبر پذیرفت، می فرماید دلالت این آیه کمتر از     آیه ی نبأ نیست. در مقابل، مرحوم شیخ انصاری از شیخ بهائی نقل کرده که می فرماید     «این آیه مثل این روایت است که می‌فرماید «من حفظ اربعین حدیثا حشره الله فقیها» و     این آیه تنها به تفقه ترغیب می‌کند.» مرحوم شیخ انصاری می‌فرماید این کلام اشاره     است بر این که دلالتش بر حجیت خبر واحد جداً ضعیف است. مرحوم آخوند نیز اگر چه     دلالت آیه بر حجیت خبر واحد را نمی‌پذیرند ولی این‌چنین نیست که مانند مرحوم شیخ  بهایی این‌چنین موضع گیری کنند بلکه اشکالاتی بر دلالت دارد و در پایان دلالت رانمی‌پذیرد.

 

تقریب دلالت آیه

اگر چه در کلام علماء مثل مرحوم آخوند این چنین بیان شده که تقریباتی از این آیهبرای حجیت خبر واحد هست، ولی تعبیر دقیقش این است که یک تقریب است و مقدماتی دارد واین، برخی از مقدمات است که تقریبات متعدد داراست.

تقریب دلالت آیه، در ضمن مقدماتی است که بیان می‌گردد:

مقدمه یک: وجوب تحذر

جهت تمامیت استدلال بایستی لزوم و وجوب تحذر را استفاده کنیم و اگر نتوانستیم ازآیه وجوب آن را استفاده کنیم و صرفا احتمال تحذر و یا حُسن آن از آیه استفاده گشت،استدلال ناتمام خواهد بود.

مقدمه دو: اطلاق وجوب

وجوب تحذر مطلق است چه از خبر منذر علم حاصل بشود یا نه.

مقدمه سه: ملازمت وجوب تحذر با حجیت قول منذر

یعنی حتی در صورتی که علم حاصل نگردد، باز قول منذر حجت است چرا که وجوب تحذرملازم با حجیت قول منذر است.

مقدمه چهار: دخالت حیت إخبار در وجوب

آن‌چه دخیل در وجوب تحذّر است حیث إخبار مخبر است نه حیث انذار.

 

بررسی مقدمات

مقدمه ی اول: استفاده‌‌ی‌ وجوب تحذر از آیه

این مقدمه‌ی اول چهار بیان دارد که ابتدا اصل مقدمه و سپس بیان‌های متفاوت از آنتبیین می‌گردد.

در این مقدمه بایستی ثابت گردد که تحذر از قول منذر وجوب دارد و به همین خاطرباید احتمالات مقابل وجوب که عبارت است از مطلوبیت و احتمال تحذر نفی گردد. چرا کهاگر تحذر حُسن داشته باشد، با عدم حجیت هم سازگار است همان گونه که حُسن احتیاط رادر پرتو اخبار ضعیفه‌، علی رغم عدم حجیتشان می‌پذیریم. همچنین اگر «لعلهم یحذرون» صرف ابداء احتمال تحذر باشد باز مفید نیست.

 

کفایت و یا عدم کفایت استدلال بر فرض عدم وجوب تحذر

برخی از اصولیون دلالت آیه را حتی بر فرض دلالت «لعلهم یحذرون» بر صرف ابداءاحتمال تحذّر، تام دانسته و گفته‌اند: با توجه به این‌که عقاب بلا بیان قبیح است،پس در صورت نبود بیان، حتی احتمال عقاب نیز مطرح نیست و به همین خاطر می‌توان گفتجایی که مکلّف احتمال عقاب دهد و در موردش احتمال حذر مطرح گردد، مبتلی به عدم بیاننمی‌باشد و به این طریق، احتمال تحذّر نیز در اثبات حجیت قول منذر و خبر او کافیاست.

به بیانی دیگر، عقاب در فرض قول منذر اگر عقاب بلابیان باشد وجهی برای تحذّرمکلف نخواهد بود و با توجه به این، چون آیه احتمال حذر را داده پس روشن است بیانمنذر، بیانی تام و کافی بوده و مصحح عقاب می‌باشد.

در بررسی این کلام باید گفت به نظر می‌رسد این کلام، گفتار صحیحی نیست چرا کههمان طور که در یکی از مقدمات تبیین شد، این قسمت آیه لازم است اطلاق هم داشته باشدیعنی چه علم حاصل شود و چه نشود، حذر لازم است و مسلما اگر صرف احتمال ترس باشد، (مثل وقتی که می‌گوید این کلام را به فلانی بگو شاید قبول کند) اطلاق نخواهد داشتچون احتمال قبول کردنِ او، چه بسا از این باب باشد که علم به مؤدّای خبر پیدا کند. یعنی می گوییم «تو بگو شاید او قانع شود» نه از این باب که قول تو حجت است و اساسابایستی توجته کرد وقتی احتمال در کار است، کافی است امیدما به تحقق نتیجه به خاطراحتمال تحقق یکی از حصص باشد.

 

چهار بیان در مقدمه‌ی اول (استفاده‌ی وجوب از فقره «لعلهمیحذرون»)

بیان اول: استفاده از کلمه «لعلّّ»

«لعلّ» برای ترجی وضع شده و «لعلّهم یحذرون» چون از طرف خداوند صادر شده، معنیندارد برای رجای حقیقی و ترجی نفسانی باشد چرا که این امر مستلزم جهل است. یعنیخدایی که علم به عاقبت کار دارد، معنی ندارد بفرماید شاید فلان عاقبت محققگردد.

بنابر این یا باید مثل قدماء از اصولیین قائل به مجازیت شویم و از این باب کهاقرب المجازات به ترجی حقیقی، همان محبوبیت است پس ملتزم به معنای محبوبیت می شویمو یا باید مثل مرحوم آخوند قائل شویم صیغ انشاء، وضع برای معانی انشائیه شده و بههمین خاطر با «لعلّ» ترجی انشاء می شود و همان ترجی انشائی است که مستعمل فیه استاگر چه ترجی حقیقی داعی باشد و به همان انصراف داشته باشد.

طبق مسلک مرحوم آخوند، وقتی نمی‌توان به این ظهور پایبند شد می‌توان این چنینگفت که اقرب دواعی به داعی ای که منشأ انصراف می شود محبوبیت است و لذا آن را بهمعنای محبوبیت می‌گیریم. به عبارتی دیگر می‌گوییم محبوبیت با ترجی متلازم است ووقتی ترجی حقیقی ممکن نیست، نمی‌توان ترجی را از لعل استفاده گرد ولی استفاده‌یمحبوبیتش بی اشکال است.

حال که تحذر محبوب شد، این محبوبیت با وجوب ملازم است هم شرعا و هم عقلا.

شرعا به این خاطر است که قول به فصل نداریم چرا که اصولیون یا گفته اند تحذّرحَسَن است و واجب است و یا گفته اند نه واجب است و نه حَسَن.

ملازمه‌ی عقلی آن نیز به این خاطر است که تحذر یا سبب دارد و یا نه. اگر سببدارد پس واجب است چون تحذر بدون مقتضی حتی محبوب هم نیست و اگر مقتضی باشد، به اینمعنی است که عقل ما را ملزم به تحذر می کند.

 

بررسی بیان اول

اشکال اول: دلالت «لعلّ» بر صرف ابداء احتمال

مرحوم آقاضیاء و محقق اصفهانی فرموده اند اساسا «لعلّ» برای ترجی نیست چرا که میبینیم در بسیاری از موارد «لعلّ» استعمال شده بدون این‌که امیدی در کار باشد مثل «لعلک طردتی عن بابک»، «لعلک رأیتی فی مجلس البطالین»، «لعلک باخع نفسک» و «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْک». بنابر این معنای لعلّ صرف شک واحتمال است. محقق اصفهانی می‌فرماید بر همین اساس است که لعل در فارسی به «شاید» معنی می شود نه به «امید».

بنابر این «لعلّهم یحذرون» صرفا ابراز احتمال است و رجاء در کار نیست تا کلماتمرحوم آخوند بر آن پایدار شود چرا که همان طور که گفته شد، کلام غیر حجت نیز چه بسااثر گذار باشد.

 

نقد اشکال اول:‌ عدم دلالت «لعلّ» بر صرف ابداء‌ احتمال

به نظر می‌رسد در محل کلام، عدم استفاده‌ی محبوبیت از لعلّ قطعا بدون وجه استچون این که خداوند مردم را ترغیب کند که نفر نموده و تفقه کنند و .... و با این حالبگوییم تحذر مطلوبیت نداشته باشد صحیح نیست.

و اما این که خارج از محل آیه بگوییم معنای لعل چیست؟ به نظر می رسد «لعلّ» مفیدترجی نیست چون در بسیاری از موارد دیده‌ایم در غیر معنای ترجی استعمال شده. بنابراین سخن ادباء کلام صحیحی نیست ولی این که  به معنای «شک» باشد هم بعید است چرا کهنمی‌توان ملتزم شد در ادبیات عرب لفظی برای افاده‌ی ترجی نباشد.

و اما آن‌چه در معنای «لعلّ» به ذهن‌ می‌رسد آن است که بعد اللتیا و اللتی شایدبتوان گفت معنای آن، چیزی بالاتر از شک است و صرفا به معنای «انا اشک فی ذلک» نیست. یعنی به نظر می‌رسد استعمال «لعل» در جایی است که انتظار وقوع مابعدش هست خواهمطلوب باشد و خواه مکروه علاوه بر این که مقرون به شک است اگر چه این حیث احتمال وشک در معنای لعلّ اخذ نشده.





      

خلاصه قواعد عربی در قالب شعر

تعداد حروف الفبا

ای کاش زنم کم  بزند حرف  مداوم            ای کاش شود هر دو اذن سنگ مقاوم

وقتی که  شمردم همه  حرف  الفبــا            گشتند همه  بیست و بعلاوه هشت  تا

اسم از نظر تعداد              

   اسم باشد نام حیوان و بشر                         یا مفاهیم است واشیاء دگر

اسم در تعداد باشد بر سه نوع                     مفرد  و یا المثنی وجموع

   اسم مفرد بر یکی باشد دلیل                    و مثنّی بر دو تا ای مش خلیل

«ان»و «ینِ» علامتهای آن                    آخر اسم  مثنی  ای   جوان

آنکه بر بیش از دو باشد چیست نام              راست گفتی جمع بود ای خوش مرام

جمع   سه نوع باشد نمی دانی بدان                    جمع تکسیر و دو دیگر را بخوان

جمع    سالم    در مؤنث یا    ذَکَر                    طالبات   یا  عالمون  ای  گل پسر

اسم از نظر جنس

اسم در جنس بر دو نوع است ای پسر                یاکه ماده باشد و یا جنس نر

   ماده     را  گویند  مؤنث یا  که  زن                  جنس نر باشد مذکّر چون حسن

ماده را گویند مؤنث یا که زن                   یا حقیقی یا مجازی است در سخن

علائم مؤنث

 ازعلامتهای تانیث ات بگو                     گر نمی دانی ز داناها بجو

تای تانیث است از زنها نشان                       یا که  معنائی بود همچون یدان

    یا چو کبری آخرش مقصوره است                  یا که تای گرد همچون سوره است

 یا چو بیضاء همزه ایست بعد از الف                 همزه گاهی می شود بس مختلف

آخر اسم مذکّر تاء بنه                              تا پدر گردد به جنسی چون ننه

     معنوی باشد مونث در علم                              نام کشورها و شهر مانند بم

      اسم مختص مونث همچون اخت                   عضوهایی از بدن که هست جفت

     یا که بعضی را به خاطر برسپار                    مثل شمس و حرب و بئر و نفس ونار

اسم معرفه و نکره

   اسم را یا نکره دان و معرفه                            معرفه شش دان عزیزم این دفعه

  یک ضمیر  و دو بود موصول و سه                  معرفه بر ال شمار بی وسوسه

چهارمی باشداشاره  پنج گو                            وآن علم باشد و شش بی گفتگو

 

                                                اسم از نظر حرکه حرف آخر

اسم یا مبنی است یا معرب حسن                اسم مبنی ثابت است مانند من

اسم معرب چون غفور است وجلیل              حرکه آخر بده تغییر چو جیل

 

منصرف  و غیرمنصرف

منصرف تنوین پذیر است ای پسر             کسره هم گیرد بدون دردسر

غیر آن تنوین نگیرد کسره هم                 جای کسره فتحه گیرد دم به دم

اسمهای غیر منصرف عبارتند از:

یک: علم درجنس تانیث است نشان             دومی یا کشوراست یا شهرمان

سومی باشد علم در اعجمی            وزن افعل رابدانید چارمی

پنجمی باشد مفاعیل  ها  و غیر           غالب اسماء ممدود بالکثیر

ششم اسم زائده بر آ و نون          چون سلیمان نام بر آن را کنون    

 

فعل و نشانه های آن

فعل یعنی چه ؟ یعنی انجام کار           در زمان ماضی و حال ای نگار

                یا که  در آینده نزدیک و دور                    همچو  سیذهبُ  یا   سوفَ یثور

اوّ لش  گاهی  قد است و گاه  لم                گاه  لمّا  آیدش یا   سین   هم

یا در آخر تای ساکن ( تْ ) جا گرفت              یا تَ و تِ با تماهما ... پا گرفت 

انواع حرف

بر دونوع تقسیم کردند حرف را              عامل و یا غیر عامل گو چرا؟

غیر عامل شد حروف عطف أخا                 واو   حالیه و یا حرف ندا

 نون تاکید و حروف نفی چو لا                 حرف استفهام و استقبال با

  فاء جواب شرط یا نونی که در                فعل و ما بین ضمیر آید پسر

حرف عامل شد حروف نصب و جر              لای نفی جنس و یا جزم ای پسر

بعد حروفی که شبیه هستند به فعل            همچو انّ در کلام ، انّ سهیل ...

حروف جر

  با ء و تاء و کاف و لام و واو ومنذ و مذ ، خلا              

                                            ربّ ، حاشا ، من ، عدا ، فی ، عن ، علی ، حتّی ، الی

حروف ناصبه

شد حروف ناصبه أنْ ، لنْ ، إذنْ

لام تعلیل و کی و حتّی و أنْ

جمله بر فعل مضارع در روند

ضمه را از آخر آن می برند

فتحه شد برجای ضمه پادشاه

جمله نونها شد از آخر تباه

حروف جازمه

شد حروف جازمه لمّا و لم

لای نهی و لام امر شش صیغه کم

جمله بر فعل مضارع در روند

ضمه را از آخر آن می برند

ضمه را تبدیل یه اسکان می کنند

نونها را جمله بی نان می کنند

 زور و نصب جازمه بر ما رسید

چون به خانمها رسید قلبش تپید

حروف مشبهه بالفعل

   إنّ و أنّ  ، کأنّ ، لیتَ ، لکنَّ، لعلَّ                  ناصب اسمند و رافع در خبر

                                           لای نفی جنس

نفی جنس را برسر اسم آورید                        فتحه را در آخر اسم جا دهید

انواع فعل ماضی

ماضی استمراری

کانَ را گر با مضارع جم کنی          ماضی استمراری با آن دم کنی

ماضی بعید

من که نا آگاه بودم از بعید                   اینچنین اش ساخت آن را چون سعید

کانَ را با قد اول جم نمود                    بعد از آن با فعل ماضی هم نمود

ماضی نقلی

اول ماضی اگر قد آوری                 ماضی نقلی از آن می پروری

 

فعل از نظر ریشه

یا ثلاثی یا رباعی است فعل ما           یا مزید است یا مجرد هر دوتا

درس ما حالا رسید بر بابها      بابها را کاش می برد آبها

بابها را تو مزید بشمار یک          بابها هستند مزید مستر دریک        

حرکت همزه امر

همزه امر اکثرا مکسور شد              وانگهی که ضمه از عین دور شد

امر اگر از باب افعالش کنی             فتحه را باید به دنبالش کنی

گر نباشد حرف اول را سکون                 پس تو آن را فعل امر خود بدون

فعل لازم و متعدی

فعل لازم فاعلی خواهد فقط                 می توان آن را بیاموخت در سه خط

فعل متعدی خواهد هر دو را               فاعل و مفعول و بعدش ما سوا

با چه چیزی را سوالش کن سپس                   تا که مفعول را بیابی باز پس

 فعل معلوم و مجهول

فعل مجهول اولش مضموم بود              در میان فعلها مظلوم بود

گر بوَد ماضی به عین اش کسره ده           در مضارع جای کسره فتحه ده

فعل معتل وانواع آن

فعل یا معتل باشد یا صحیح                        فعل معتل چیست ای یار فصیح

فعل چون بیمار باشد همچو ما                        وای وای گوید کشد آه و نوا

وای و وای باشد نشانی از مریض                    وای را خود گفته ای تا حال عزیز

حرف علّه نام باشد وای را                              فعل را در وقت بیماری بپا

                                        ******

 

حرف علّه سه بدان ای طلبه                                 واو و یاء و الف ومنقلبه

                                    *********

فعل معتل چند قسم است نام بر؟                         عالمان گفتند چهار قسم ای پسر

اوّلی باشد مثال همچون وعد                             یا بگو قف فی مکانک یابن سعد

دوّمی اجوف بنامش چون یعیش                       سوّمی ناقص بنام ای پاک وش

چهارمی باشد لفیف همچون روی                   بر دو قسم تقسیم گردد آن بابا

اوّلی مقرون بود همچون شوی                     دوّمی مفروق باشد چون وفی

                                       **********

اعلال

آدم بیمار بر دکتر رود                        تا تواند در خیابانها رود

معالجه باید نمود معتل را                 تا که بهبودی بیابد از دوا

می شود درمان آن اعلال فعل           بر سه نوع درمان شودآن ای سهیل

یا که حرف عله را  قلبش کنید          یا که حرف عله از آن بر کنید

یا که درمانش به ساکن می شود           یا همانگونه که است آن می شود

 

                     

 

 





      

 

محدث و محدّثه‏ (به کسر دال و تشدید آن) به معناى «سخن گوینده» است . بدان جهت که حضرت در رحم مادرش با او صحبت کرده، بدین نام خوانده شده است .
محدث و محدّثة (به فتح دال و تشدید آن) که ظاهرا منظور شما است، به معناى کسى است که با او سخن گفته مى‏شود. در روایت امام صادق در تعریف محدث آمده است:
وَ أَمَّا الْمُحَدَّثُ فَهُوَ الَّذِی یَسْمَعُ کَلَامَ الْمَلَکِ وَ لَا یَرَى وَ لَا یَأْتِیهِ فِی الْمَنَام‏ ؛
اما محدث کسی است که سخن فرشته را می شنود اما او را نمی بیند و در خوابش هم نمی آید. (1(
بر این اساس، حضرت بدین خاطر به این نام خوانده مى‏شود که ملائکه با حضرت سخن گفته اند، چنان که در روایات زیادى آمده است.
سخن گفتن ملائکه با عدّه‏اى از مردان و زنان در امّت هاى گذشته و در این امّت از جمله مطالب مورد اتّفاق شیعه و سنّى است.
علّامه امینى در کتاب ارزنده‏اش «الغدیر» در این باره مى‏گوید:
امّت اسلامى همگى بر این مطلب اتّفاق نظر دارند که در این امّت به سان دیگر امّت هاى گذشته کسانی بوده‏اند که به آنان حدیث گفته ‏شده و به اصطلاح «محدّث» (به صورت اسم مفعول و فتح دال ) بوده‏اند . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نیز به این مطلب خبر داده ، چنان که از طریق سنی و شیعه در کتب صحاح و مجموعه‏هاى حدیثى معتبر وارد شده است. محدّث کسى است که بدون این که پیامبر باشد، و بدون این که صورت ملائکه را ببیند، ملائکه با او صحبت کرده‏اند و یا اینکه در دلش چیزى مى‏افتد و به او الهام مى‏شود و به صورت کشف و الهام از سوى خداوند متعال علمى به او آموخته مى‏شود یا در دل او حقایقى که بر دیگران پوشیده است، روشن مى‏شود.
بنابراین، وجود چنین کسانى ، در امّت مورد قبول و اتّفاق همه است . فقط اختلاف در مصداق چنین افرادى است که به عقیده شیعه، حضرت على و دیگر امامان معصوم از محدّثین مى‏باشند.(2(
ایشان در ادامه مى‏نویسد: در امّت، افرادى محدّث وجود داشتند، همان گونه که در امّت هاى پیشین بودند. امیر المؤمنین و ائمّه معصومین دانشمندانى محدّث هستند. نبى نیستند. این خصوصیّت از ویژگی هاى آنان و منحصر به آن بزرگواران نیست، بلکه حضرت فاطمه علیها السّلام دختر بزرگوار حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نیز «محدّثه» بود، همچنین سلمان محدّث بود. آرى، تمام امامان از اهل بیت و عترت طاهرین محدّث بودند، ولى هر محدّثى امام نیست.
روایات در باره محدثه بودن فاطمه :
1 -
اسحاق بن جعفر بن محمّد بن عیسى بن زید بن على :
از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم : از آن جهت حضرت فاطمه را محدّثه نامیدند که ملائکه از آسمان فرود آمده، همان گونه که با حضرت مریم علیها السّلام صحبت مى‏کردند، با آن حضرت نیز صحبت مى‏نمودند و مى‏گفتند: اى فاطمه! خداوند تو را برگزیده و پاک و طاهر کرده و بر دیگر زنان برگزیده جهان برترى داده است.
اى فاطمه! در پیشگاه پروردگارت خضوع کن، سجده نما و با رکوع کنندگان رکوع بنما! فاطمه علیها السّلام با آنان صحبت کرده، آنان با او سخن مى‏گفتند. شبى به آن ها فرمود: مگر مریم دختر عمران بر دیگر زنان جهان برترى داده نشده است؟
فرشتگان پاسخ دادند: مریم بانوى زنان جهان در عصر خود بود. ولى خداوند تو را بانوى زنان جهان، هم در این زمان و هم در زمان حضرت مریم، و بانوى زنان اوّلین و آخرین قرار داده است. (3)
احماد بن عثمان: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم :
افراد زندیقى در سال یکصد و بیست و هشت ظاهر مى‏شوند،زیرا من آن را در مصحف حضرت فاطمه علیها السّلام دیده‏ام.
عرض کردم: مصحف حضرت فاطمه چیست؟
فرمود: خداوند هنگامى که روح پیامبرش را قبض فرمود، بر فاطمه علیها السّلام چنان غم و اندوهى وارد شد که جز خداوند کسى از آن آگاه نیست.
خدا فرشته‏اى را نزد حضرت فرستاد تا غم و اندوهش را کاهش داده، به او دلدارى دهد و به او سخن گوید. فاطمه
علیها السّلام نزول فرشته را به حضرت على علیه السّلام گفت. حضرت فرمود: هنگامى که احساس کردى نازل شده و صداى او را شنیدى، مرا در جریان بگذار! فاطمه علیها السّلام هنگام نزول فرشته امیر المؤمنین را خبر مى‏کرد.
حضرت هر آنچه را که مى‏شنید، مى‏نوشت تا اینکه کتابى از آن مجموعه به وجود آمد. در این کتاب احکام شرعى و حلال و حرام وجود ندارد، ولى علوم مربوط به آینده در آن ثبت است. (4)جهت آگاهی بیش تر به کتاب مصحف فاطمی نوشته عبدالله امینی ،چاپ دلیل ما،قم مراجعه کنید.
پی نوشت ها:
1. علامه مجلسی. بحار الأنوار. موسسه الوفاء ،بیروت ، ج‏26، ص 78
2. علّامه امینى، عبد الحسین، الغدیر ، مرکز الغدیر للداسات الاسلامیه، ج 5 ،ص 67.
3. همان . ص 77 .
4. بحار الانوار . ج 43 ، ص 78؛ ج 26 . ص 44 .





      

عدم ذکر نام امامان در قرآن چند نکته دارد که به پار‌ه­ای اشاره می‌شود:
نکته ‌اول: دعوای سیاسی و پتانسیل آن:

 
انگیزه سیاسی از مهم­ترین عوامل تأثیر گزار در اجتماع بشری است. اگر کسی بگوید: پتانسیل انگیزه سیاسی نیرومندتر از دیگر انگیزه­ ها است، سخن گزافی نگفته است. حتی گاه مشاهده می‌شود دیندار در تعاملات اجتماعی به جهت نیرومندی انگیزه سیاسی از ارزش‌‌های دینی و مسئولیت ناشی از آن فاصله می‌گیرد و به جهت جاه طلبی و نیل به آرمان‌‌های سیاسی دین را فدای آن می‌کند. برای این سخن نمونه بسیار است.
این انگیزه موجب شد که گروهی از مسلمانان بعد از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) با به فراموشی سپردن و نادیده گرفتن وصیت‌هایش در سقیفه بنی ساعده برای تصدی امر حکومت به چانه زنی بپردازند.
آری مسلمانان بعد از رحلت پیامبر در امر حکومت با هم به نزاع برخاستند و دو دسته شدند.
گروهی در پی نظام خلافت بودند و به سقیفه بنی ساعده رفتند و سرانجام ابوبکر قدرت سیاسی را به دست گرفت.
گروهی دیگر در پی نظام امامت بودند و به طرفداری از امام علی(ع) برخاستند و انتقال قدرت سیاسی به حضرت را خواستار شدند، ولی به نتیجه نرسیدند؛ چرا که پتانسیل انگیزه سیاسی قدرتمند بود و این امر خود سدّی محکم در برابر بسیاری از استدلال­‌ها قرار گرفت و نگذاشت حیات سیاسی مسلمانان راه درست خویش را بپیماید.
نکته دوّم: قرآن کتاب هدایت و معجزه جاویدان:

 
قرآن کتاب هدایت بشر است، این هدایت فراتر از مرز‌های جغرافیایی و زمانی است.
قرآن کتاب هدایت تمامی بشر از زمان خاتم پیامبران به بعد است. قرآن با توجه به جهانی و جاودانی بودن دین اسلام "هدی النّاس"(1) است؛ یعنی راهنمای همه‌بشر از زمان حضرت خاتم تا دمیدن صور اسرافیل است؛ به همین جهت خداوند به حفظ آن اهتمام ورزیده است. فرمود: "انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون؛(2) قرآن را فرو فرستادیم و خود ما آن را حفظ می‌کنیم.
مشیت خداوندی به مصونیت قرآن از تحریف تعلق گرفته است، و این هم راهکار خاص خود را می‌طلبد، چرا که فرمود: "أبا الله ان یجری الاشیاء الاّ بالاسباب". (3)
بعد از بیان این دو نکته، می‌گوییم:
قرآن کتاب هدایت است و همواره باید چراغ راه بشر قرار گیرد، تا شاهد صدقی برای رسالت رسول گرامی اسلام(ص) و دستور عمل زندگی بشر باشد. لازمة وصول به این هدف مصون ماندن قرآن از تحریف است که این هم در مشیت خداوندی نهفته است. این که خداوند وعده داده است که قرآن را از تحریفات مصون نگه می‌داریم، به گفته مفسران وحی، این امر راهکار می‌خواهد.
یکی از راهکار‌های آن این است که قرآن در امر سیاسی (به این معنا که بعد از پیامبر چه فردی قدرت سیاسی مسلمانان را به دست بگیرد) که از پتانسیل قدرتمندی بهره­ مند است، با شفّافیت وارد میدان کارزار نگردد؛ بلکه به گونه­ای رهنمود دهد که حساسیت جناح‌‌های سیاسی را برنیانگیزد و حکومت­‌ها به تحریف قرآن رو نیاورند.
با توجه به علم خداوندی از حوادث و رویداد‌های بعد از زمان پیامبر اگر در قرآن به امامت امام علی(ع) و یازده گوهر امامت از نسل حضرت با صراحت یاد می‌شد، مخالفان سیاسی این دوازده گوهر امامت به جای گفتن "حسبنا کتاب الله" می‌گفتند:
قرآن را قبول نداریم، یا می‌گفتند: برخی از آیات قرآن تحریف شده است. یا در پی مقابله بر می‌آمدند و می‌کوشیدند، تا اسم‌ها را تغییر دهند و به جای امامت امام علی(ع) امامت فلان فرد را مندرج می‌کردند. در چنین وضعیتی حکومت نه تن‌ها پشتیبان حفظ قرآن نمی­شد، بلکه یکی از عوامل بسیار مهم تحریف قرآن به شمار می‌آورد.
آیات سیاسی، یا به عبارتی رساتر آیاتی که به گونه­ای از بار سیاسی بهره­مند است و برخی از جناح‌‌های سیاسی می‌تواند، به نفع حرکت سیاسی خویش از آن کمک بگیرد، نه تن‌ها به صورت برجسته و مشخص نمود ندارد، بلکه در لابه لای دیگر آیات نیمه مخفی مانده است.
آیه تطهیر (انما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً)(4) درباره عصمت اهل بیت پیامبر نازل شده، لیکن پیامبر دستور می‌دهد که این آیه را در میان آیاتی که درباره ‌زنان پیامبر است قرار دهند.
آیة ‌اکمال دین و اتمام نعمت (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً)(5) بعد از حادثه غدیر و درباره امامت و ولایت امام علی(ع) نازل شده امّا به دستور پیامبر در بین آیاتی که درباره‌احکام خوردن گوشت‌ها و این که چه گوشت‌‌هایی خوردنش حرام است قرار گرفته است.
آیه تبلیغ (یا ایها الرّسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس) که قبل از حادثه غدیر خم نازل شد و پیامبر با نزول این آیه مأموریت یافت که امامت و ولایت امام علی(ع) را برای مردم تبیین نماید، در بین آیاتی قرار گرفته که مربوط به اهل کتاب است.
همه این آیات که در قرآن تنظیم شده است، به دستور پیامبر در جایگاه خویش قرار گرفته اند، بعید نیست که پیامبر این گونه چیدمان را برای جلوگیری از تحریف برگزیده باشد، چرا که این چیدمان حساسیت مخالفان سیاسی را بر نمی­انگیزاند، و از سوی دیگر هدف قرآن که "هدی للناس" و "هدی للمتقین" است، با توجّه به روایت و تفسیر نبوی در هدایتگریش، به وظیفه خود عمل کرده است.
در بررسی بیشتر از این موضوع می‌گوئیم:
از نگاه کلی­تر و عام­تر برای این مسئله دو جهت عنوان شده است:
یکی اینکه قرآن راه و روشی دارد و آن این است که در مـوضوعات غالبا می‌خواهد مطلب را به صورت اصل بیان کند، نه به صورت شخصی و فردی و ایـن خـود بـه عـنوان مزیتی برای قرآن محسوب می‌شود.
دیگر اینکه پیامبر و یا خداوند نمی‌خواست در این مسئله که به هر حال هوا و هوس­‌ها و انگیزه‌‌های انسان­ها در آنها بسیار قوی بوده و در آنها دخالت خواهد کرد، مـطـلبی به صورت صریح و آن هم در کتاب مقدس قرآن طرح شود، زیرا خطر تحریف آیات و یا مهجوریت قرآن بسیار بود.
اگر این مسئله اتفاق می‌افتاد، آن گـاه متقن­ترین و مقدس­ترین سند اسلام خدشه دار شده بود.
پیامبر در گـفـتار خود به طور صریح فرمود: (من کنت مولاه فهذا علی مولاه... ) آیا صریح­تر از این هم ممکن است؟
از سوی دیگر شیوه قرآن مجید در باره ائمه هدی(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) و خانواده حضرت این است که به معرفی"شخصیت" ممتاز و برجستگی‏‌های آنان بپردازد، نه به معرفی "شخص".
قرآن مجید درموارد متعددی پرده از امتیازات و ویژگی­های رفتاری ائمه به­ ویژه امیرالمومنین(ع) برداشته است از جمله:
1- "و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا"، (6) مفسرین بزرگ شیعه و سنی آورده‏اند که این آیه در شأن امیرالمومنین و خانواده ایشان است و مسئله روزه‏ داری حضرت علی و. . . . و دادن افطار خود به مسکین و یتیم و اسیر در سه شب متوالی را به طور متواتر نقل کرده‏ اند.
2- "انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا"، (7)
در خصوص این آیه مقالات و کتب متعددی نگاشته شده و در اینکه شامل حضرت علی(ع) و فاطمه(س) و حسین(ع) است، نزد شیعه وسنی هیچ اختلافی نیست. تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پیامبر است که با ادله متعددی علمای شیعه شمول آن را نسبت به همسران پیامبر(ص) رد کرده‏اند.
3- "انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون"، (8) شان نزول این آیه نیز در تمام تفاسیر معتبر شیعه و سنی در باره حضرت علی(ع) می‏ باشد.
البته آیات بسیاردیگری نیز وجود دارد که در اینجا به همین سه مورد اکتفا می‏کنیم.
در آیه اول اوج ایثار در شدت نیاز ؛در آیه دوم طهارت مطلق از هر کژی و کاستی و عیب و گناه ؛ در آیه سوم تلفیق دو عبادت بزرگ با یکدیگر همراه با اوج اخلاص و خدا دوستی نمایان گردیده است.
البته در آیه سوم نکته دیگری وجود دارد که در قسمت بعد به آن اشاره خواهیم کرد.
شیوه ذکر شده حکمت‌های متعددی دارد از جمله:
1- این مسئله می‌تواند آزمونی باشد تا کسانی که ایمان واقعی دارند، از افرادی که به ظاهر ایمان آوردند، شناخته شوند که آیا حقیقت را آن گونه که هست خواهند پذیرفت یا آن گونه که هوا‌های نفسانی شان اقتضا می‌کند، آن را تحریف خواهند کرد؟
2-انگشت گذاردن روی اشخاص به طور اساسی شاید چندان نقشی در روشنگری نداشته باشد، بلکه نهایتا به نوعی تبعیت و پیروی کورکورانه می‏کشاند. البته این مانع از آن نیست که در مورد لزوم افراد نیز معرفی شوند، ولی معرفی شخصیت معرفی الگوهاست. در نتیجه جامعه را به جای گرایش متعصب آمیز و جاهلانه به سمت تعقل و ژرف اندیشی و توجه به ملاک‌ها و فضایل و امتیازات واقعی سوق می‏دهد.
معرفی شخصیت زمینه ساز پذیرش معقول است، در حالی که معرفی شخص در مواردی موجب دافعه می‏شود. چه بسا در ذهن توده انسان‌ها کتاب آسمانی را در حد یک کتاب خانوادگی و قبیل‌های تنزل دهد.
این روش به­ ویژه در شرایطی که شخص از جهاتی تحت تبلیغات سوء قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلی آمادگی پذیرش وی را نداشته باشد، بهترین روش است.
این مسئله دقیقاً در مورد امیرالمومنین و اهل­بیت(ع) وجود داشته است. برای شناخت درست این مسئله لازم است ابتدا شرایط و ویژگی­‌های جامعه اسلامی زمان نزول قرآن را در نظرگیریم تا در پرتو جامعه شناسی آن زمان و روانشناسی اجتماعی خاص آن جامعه بتوانیم به درک صحیحی از مسئله نایل آییم.
به استثنای اندکی از مومنان برجسته اکثر جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت به­ ویژه امیرالمومنین(ع) پذیرش نداشتند. پیامبر نیز در مقاطع مختلف با دشواری‌های زیادی مسئله امامت را مطرح می‏ ساختند و در هر مورد با نوعی واکنش منفی و مقاومت رو­ به­رو می‏ شدند. دلایل این امر متعدد است از جمله:
الف) بسیاری از آنان کسانی بودند که تا چند صباحی قبل در صف مخالفان اسلام قرار داشتند و رویاروی خود و شمشیر علی (علیه‏السلام) را دیده و از همان جا کینه وی را به دل گرفته بودند، چنان که حضرت فاطمه زهرا(س) یکی از علل رویگردانی مردم از آن حضرت را همین نکته (نکیر سیفه) بیان فرمود.
ب)تفکرات و سنن غلط جاهلی هنوز براندیشه مردم حاکم بود. اموری مانند سن و. . . را در امور سیاسی دخیل می‏ دانستند. به خاطر جوان بودن حضرت علی(ع) وی را چندان شایسته برای رهبری جامعه نمی‏ دانستند.
ج) این تفکر خطرناک در سطح جامعه رایج بود و توسط کسانی تبلیغ می‏شد که پیامبر(ص) درصدد آن است که خویشان خود را برای همیشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند. در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعی بازی سیاسی و منفعت شخصی و خانوادگی تفسیرمی‏کردند که برای چنگ اندازی به حکومت برای خود و اهل بیتش انجام داده است.
این مسئله چنان بالا گرفته بود که روز غدیر پس از معرفی امیرالمومنین یکی از حاضران صدا زد " خدایا! پیامبر به ما گفت که از سوی خدا آمده و کتاب الهی آورده‏ ام و ما پذیرفتیم. اکنون می‏ خواهد داماد و پسر عمش را بر ما حاکم و مستولی سازد، اگر او راست می ‏گوید سنگی از آسمان ببار و مرا بکش!! (9)
آیا در چنین وضعیتی تا چه اندازه صلاح بود نام آن حضرت و یا ائمه(ع) بعد از ایشان در قرآن به صراحت ذکر شود؟
ممکن است کسی با خود بیندیشد که اگر چنین شده بود، ریشه اختلافات از بن کنده می‏ شد و امت اسلامی یکپارچه و هم‏آوا می‏ شدند و راه هدایت راپیشه می‏ ساختند، زیرا قرآن مورد قبول همه است و برآن اختلافی نیست. اما آیا واقعیت چنین است؟
خیر. زیرا این خطر به طور جدی وجود داشت که بر سر خلافت امیرالمومنین(ع) حتی اساس اسلام و قرآن به خطر افتد. اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن می‏آمد، این مشکل وجود داشت که طیف عظیمی که در جامعه پایگاه تبلیغاتی وسیعی داشتند و در صدر اطرافیان پیامبر نیز بودند، رسالت حضرت و قرآن و. . . را یکسره نفی و انکار کنند و یا به تحریف آیات دست زنند و خطرجدی برای اساس اسلام و قرآن بیافرینند.
همان گونه که در مورد روایات پیامبر چنین کردند. شاید این مسئله ابتدا اغراق آمیز جلوه نماید، در حالی که رخداد‌های مهم تاریخی به خوبی از این نکته پرده برگرفته‏اند. در این جا به ذکر یک نمونه که در منابع تاریخی مهم اهل تسنن به تکرار آمده و از مسلمات تاریخی است، اکتفا می‏شود:
همه مورخان برجسته آورده‏اند که چون پیامبر لحظات آخر عمر خویش را می‏گذراندند، در خواست قلم و لوحی نمودند تا سندی برای امت به یادگار نهند که هیچ گاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند. این درخواست برای اطرافیان کاملاً روشن بود و هدف از آن با توجه به موضعگیری‌های پیشین پیامبر واضح بود.
در این هنگام عمر صدا زد " ان الرجل لیهجر؛(10) این مرد بر اثر شدت تب هذیان می‏ گوید"!! شگفتا پیامبری که خداوند در وصفش فرموده است: "و ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی. . . " در خانه‏اش و نزد عزیزترین و بهترین حامیانش این چنین جسارت آمیز مورد طعن قرار گیرد !
کار به جایی می‏رسد که حضرت از تصمیم خود منصرف می‏شود! زیرا ترس آن وجود داشت که اصرار بر آن، موجب انکار رسالت شود. مسلما ًکسانی که چنین در خانه پیامبر خدا با وی برخورد می‏کنند، خود را مستظهر به پشتیبانی وسیع اجتماعی می‏بینند و گرنه هرگز جرات چنین جسارتی به خود نمی‏دادند.
پس اصلاً بعید نبود که با نام بردن از حضرت علی (ع) و امامان دیگر، اصل وحی و رسالت و قرآن از طرف چنین مسلمان نما‌ها زیر سؤال رود.
از همین جا روشن می‏ شود که سرّ شیوه قرآن چیست. یعنی قرآن هم برای اهل فهم و درک و تعقل حرف خود را زده است و هم کاری کرده که فاقدان چنان خصوصیتی یکسره از اصل دین جدا نشوند و یا در مقابل دین اقدام نکنند و انگیزه‏‌های سیاسی خاصی باعث نشود که به طور کلی مردم را از اصل دین و دیانت جدا سازند.
علاوه بر آیاتی که به گونه‏‌های مختلف ولایت امیرالمومنین (علیه‏السلام) را مطرح ساخته ‏اند، سومین آیه­ای که در آغاز این نگاشته آورد‌ه ایم، بسیار روشن این پیام را داده و همراه با بیان امتیازات خاص حضرت، ولایت و رهبری امت را گوشزد ساخته است.
برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر. ک:
1- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی؛
2- رهبری امام علی(ع) از دیدگاه قرآن و پیامبر(ص)ترجمه سید محمود سیاهپوش؛
3- نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه سید مرتضی عسکری؛
4- بررسی مسائل کلی امامت، ابراهیم امینی؛
5- خاطرات مدرسه، سید جواد مهری؛
6- معالم المدرستین، علامه سید مرتضی عسکری؛
7- اجتهاد در مقابل نص، علامه سید شرف‏الدین.
پی‌نوشت‌ها:
1. بقره (2) آیه 185.
2. حجر (15) آیه 92.
3. بحارالانوار، ج 2، ص 93.
4. احزاب (33) آیه 33.
5. مانده(5) آیه3.
6. الانسان(76) آیه 9.
7. احزاب، آیه 33.
8. مائده(5) آیه 55.
9. تفسیرنورالثقلین، ج2، ص151.
10. بحار، ج30، ص130و466و513.